تبليغاتX
فینقیل و بابا بزرگ











فینقیل و بابا بزرگ

عزیزترین دوستای دنیا

چه کسي خواهد ديد مردنم را بي تو

   

گاه مي انديشم

 

خبر مرگ مرا با تو چه کس مي گويد ؟!...

 

آن زمان که خبر مرگ مرا مي شنوي

 

روي خندان تو را کاش که من مي ديدم

 

شانه بالا زدنت را بي قيد !

 

و تکان دادن دستت " که مهم نيست زياد "

 

چه کسي باور کرد ؟!...

جنگل جان مرا

 

آتش عشق تو خاکستر کرد !

 

گرفتم از:http://ghalbekhaste.blogfa.com

+نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت19:21توسط فینقیل |

فکر کنم دیگه کسی نمونده باشه که تو ای وبلاگ مطلب بذاره پس

تعطیله

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت12:47توسط فینقیل |
آدمک...

سر هرشانه، دلي وقت وداع ميگريد ...

سر من وقت وداع گوشه ديوار گريست ...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت13:36توسط فینقیل |
پنج واروووووووووووووووووووووووووووووونه

پنج وارونه چه معنا دارد ؟! خواهر کوچکم از من پرسيد من به او خنديدم کمی آزرده و حيرت زده گفت رویديوار و درختان ديدم باز هم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کرد

 بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت18:48توسط فینقیل |
شب آخر
+نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت18:29توسط فینقیل |
تو راااااااااااااااااااااااااااااااااااااا می بوبوبوبوبوبوبوبوبوبوبوبوبوسم

توراااااامیبوووووووووسم

در مصرع بعد هم تو را مي بوسم

ايراد ندارد !به کسي چه اصلا

شعر خودم  من تو را مي بوسم!

بي دغدغه همچنان تو را مي بوسم
بي بوسه عزيز!در خودم مي پوسم

آنقدر به بوسه ي تو معتادم که

يک قافيه در ميان تو را مي بوسم

دل مي شود از تو قرص با يک بوسه

احوال مرا بپرس با يک بوسه

لبهاي تو نسخه ي مرا پيچيدند

صبح و شب و ظهر قرص با يک بوسه

برگرفته از وبلاگ2عاشق

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت18:28توسط فینقیل |
تنهایی

دارد باران می بارد.

با این دو نفره بودن هوا......

من تنها!

تو تنها!

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت18:41توسط فینقیل |
بی تو میمیرم

نمی دونم تو الان کجایی و داری به

 چی فکر میکنی ؟

 

اما اینو میدونم که اصلا از یادم نمی ری

 

دلم خیلی برات تنگ شده

 

نمی دونم چرا وقتی یادت می افتم یا

 اسمت میاد

 

 اشکهای منم همین طوری میاد

 

میدونی چیه .......

 

دارم با تو حرف میزنم تویی که

 تمام زندگی منی

 

تویی که اگه نباشی منم نیستم

 

تویی که تمام نفسهای من به نفسهات

 پیوند خورده

 

سرت رو بگیر بالا و خوب به من نگاه کن

 

مخاطب من تویی خود خودت

 

تویی که وجودت بهم آرامش میده

تویی که از وقتی اومدی شدی تموم زندگیم

بی تو من میمیرم

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت19:8توسط فینقیل |

من تمام سعیم رامی کنم تا روی

کارهای روزانه ام متمرکز شوم.

اما کودک بازیگوش ذهنم،

به سمت دست های تو، لی لی می کند.

 

******

دلم برای سکوت دست هایت تنگ

شده است، بی نهایت!

در این روزهای پراز دست های

شلوغ و پرهیاهو،

دلم برای سکوت دست هایت تنگ

شده، عزیز تمام عیار من!

من هر روز به تو و دست های نجیبت

فکر می کنم

و

هر روز تکرار می شود در من

پرواز هزار پرستوی سبز!

 

******

بگذریم از این سطرهای همیشه!

بگذریم از این همه "دوستت دارم"هایی

که تلنبار شده اند در دهانم!

بگذریم از این تا به ابد حسرت!

بگذریم...!

بگذار باران آواز بخواند روی

چشمهایم!!!

 

******

دوست داشتن فقط گفتن نیست

گاهی سکوت است و نگاه!!!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت17:13توسط فینقیل |
+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت9:20توسط فینقیل |
مناجات یک شیمیدان
ای کاش حلال یاد تو ، مرا از ناخالصیهای وجودم (مثل غرور ، خودخواهی و...) جدا کند و ای کاش بتوانم به همه دنیا بگویم که تو زیباترین حقیقتی هستی که می‌توان به آن رسید. وجود نامتناهی تو در هر طیفی پیداست و آنچه که مولکولهای هستی را به هم پیوند می‌دهد، تنها به دلیل عشق پیوستن به توست. ای نور جاوید و ای منبع امید ، مرا از عشق پیوستن به خودت هیچگاه بی‌نیاز مکن

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت18:33توسط فینقیل |
+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت13:29توسط فینقیل |

+نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت20:54توسط فینقیل |
تار و پودش را از از خوبی و مهر

 

خوش تر از تافته ی یاس و سحر بافته ام:

 

«دوستت دارم» را

 

من دلاویزترین شعرجهان یافته ام!

+نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت20:48توسط فینقیل |
تولد
 

وقتی تو آمدی به دنیا تو گریان بودی و جمعی خندان

                              

                                به گونه ی باش که وقت رفتنت تو خندان باشو و جمعی گریان

+نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت9:4توسط فینقیل |